عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
عشق يعني زندگي
عشق يعني بندگي
عشق يعني سادگي
عشق يعني پاكي و دلدادگي
عشق يعني شمع روشن در شب و
جستجويي سخت در بيگانگي
عشق يعني مرهمي بر درد و غم
عشق يعني قامتي بي تاب و خم
عشق يعني غرشي در ترس و لرز
روي روح و روي تن روي نفس
عشق يعني درد شيريني به دل
درد بي درمان رهايي از قفس
عشق يعني ما شدن
دوري از من در عوض با تو شدن
عشق يعني از سراي قلب مال تو شدن
عشق يعني با محبت خو گرفتن
با تو با بوي تو خالصانه خو گرفتن
عشق يعني با نگاهت زنده ماندن
عشق يعني سربلندي افتخار
استقامت توي طوفان خيال نه فرار!
نه غريب كوچه هاي تنگ توي شهر غم
نه اميد از دست دادن بي خيال!
زندگی
غرق شدن در رودي است
که به درياچه احسان خدا مي ريزد
زندگي
رويش يک شاخه گل است
در کويري که در آن ترس سکونت دارد
زندگي
دوستي من با توست
در جهاني که نه گل نه کبوتر دارد
زندگي
باور يک گنجشک است
به درختي که پراز برگ و گل است
زندگي
صفحه يک تقويم است
که به اندازه سر سبزي دستان خداست
زندگي
بارش باران دعاست
در دلي خشک که از عشق تهي است
زندگي
لحظه ترديد من است
بين تنهايي و بودن با تو
زندگي
لمس گل عاطفه است
روي شنزار سکوت
زندگي
واشدن لبخند است
وقت ديدار دو عاشق با هم

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت ،
چه بود غیرِ خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به از غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ، ای که ماندگار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن ؟ که دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز آرزو مندی ست –
مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

عشق اولم عشق آخرم
باتو زندگي شده باورم
چه شكسته ام بي تو خسته ام
دل پر اميد به تو بسته ام
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزا باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تو دلم خون ميشه اگه نيايي
تو سينه داغون ميشه بگو كجايي
داد از جدايي
كوه نور من همه شور من
اي ستاره پر غرور من
اي پناه من تكيه گاه من
دل شكسته بي گناه من
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزار باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تو دلم خون ميشه اگه نيايي
تو سينه داغون ميشه بگو كجايي
داد از جدايي

چه
قدر شوق غزل انتظار شد بی تو
نیامدی و دلم بی قرار شد بی تو
پس از تو سوز نگاهت به دفترم بارید
وچشم خشک غزل جویبار شد بی تو
و آن شبی که تو رفتی دلم پر از باران
فضــای خانه پر از انزجار شد بی تو
سوار موج خیالت شدم پر از تشویش
ولی خیال تو هم بی قرار شد بی تو
به باد زخم نگاهت هنوز می بارم
هزار خاطره هم داغدار شد بی تو
هنوز آمدنت را به خواب می بینم
بیا که حرف غزل انتظار شد بی تو...